علی زارعی نجفدری، مشاور محموداحمدینژاد در نامهای سرگشاده به سیدمحمدخاتمی به برخی مواضع اخیر وی در سخنرانیهای مختلف معترض شد. در بخشی از این نامه آمده است: در این سخنرانیها مطالبی بیان نمودید که حکایت از آن دارد یا از مسائل جامعه و مملکت و تحرک و تحول اجرایی بهوجودآمده در آن بیخبرید و یا با علم به آن، با هدفگذاریهای از پیش تعیینشده، واقعیات را وارونه جلوه میدهید.
زارعی نجفدری از خاتمی خواستهاست به پرسشهایی که در این نامه مطرح شدهاست، صادقانه پاسخ دهد. وی همچنین آقای خاتمی را به مناظره دعوت کردهاست. متن اصلی نامه را میتوانید اینجا ببینید.
جالب است فردی که در دولت فعلی رده چندم است درخواست مناظره با کسی را داده که چندین مرتبه بالاتر از اوست؛ اساساً آقای زارعی در مقابل آقای خاتمی عددی حساب نمیشود و با تقریب خوبی قابل صرفنظر است. وی ظاهراً بدش نمیآید که معروف شود. خب این روزها متأسفانه خیلیها از این راه به معروفیت دست مییابند. ولی این معروفیت کجا و ...
ظاهراً ایشان اصرار داشته که هرچه میداند یکجا بگوید؛ به همین خاطر هم به هذیانگویی و تناقضگویی افتاده است. اول قصد نداشتم به این سخنان پاسخ بدهم اما به این نتیجه رسیدم که این حرکت را نباید زیاد هم ساده تلقی کرد. بالاخره تقسیم کار بین نیروهای مختلف انجام شده و این وظیفه به آقای زارعی و چند نفر دیگه از دوستان مثل حسین شریعتمداری محول شده و کار بیهدفی به نظر نمیرسد. فکر میکنم قصد این آقایان بیشتر این باشد که عکسالعملهای طرفداران آقای خاتمی را بسنجند.
بد نیست ایشان لحظهای مسؤولیت خود را در دولت فعلی فراموش کنند و با استقلال کامل همین جملات گهربارشان را در مورد دولت نهم بسنجند:
- فرمودهاند که: «با شعار "تحمل مخالف"، مخالفین انقلاب و نظام و حضرت امام(ره) را در آغوش گرفته و حلواحلوا کردید و در مقابل مخالفین و منتقدین داخل نظام بر خود را برنتابیده و با بدترین نوع ممکن برخورد نمودید.» کارنامهی دولت نهم را در این زمینه بررسی کنید. زهرچشمی که از دانشجویان منتقد دانشگاه امیرکبیر به خاطر جریان روز دانشجو در سال 85 گرفتند و عدهی زیادی از آنها به اتهام واهی انتشار نشریات موهن به زندان افتادند، ستارهدار کردن فعالان دانشجویی، اتهام جاسوسی و وابستگی به منتقدان (که اتفاقاً همه از بزرگان نظام، سابقون انقلاب و یا فعالان سیاسی شناسنامهدار هستند)، شکستن حرمت مراجع تقلید و بیاعتنایی به انتقادات آنان در خصوص غائلهی مشایی، وحی منزل دانستن توصیههای آقای مصباح که به اذعان بسیاری از مبارزان قبل از انقلاب نسبتی با مبارزات امام(ره) نداشته و اکنون مؤسسهای تحت نام ایشان را سرپرستی میکند و ...
- فرمودهاند که: «همانگونه که واقفید اسلام و آزادی از هم تفکیکناپذیرند تا آنجا که هرجا اسلام هست، یقیناً آزادی هم هست. جنابعالی به گونهای صحبت میکنید که گویا هریک از اسلام و آزادی را دو مقوله جدا از هم ولی قابل سازش میدانید. اینگونه از اسلام و آزادی صحبت کردن با مبانی متقن دینی ما سازش ندارد و از نوع صحبتهای شما در مورد آزادی اینگونه برداشت میشود که نوع نگاهتان به آزادی، سبقه نگاه لیبرال دمکراسی به آزادی دارد. با این توصیف، سؤال این است که تعریف مشخص جنابعالی از آزادی چیست؟» باید گفت که اتفاقاً تمام تلاش آقای خاتمی همین است که این تفکیک ناپذیری را به همفکران شما بقبولاند. اگر آقای خاتمی میگوید «دین و آزادی نباید در مقابل هم قرار گیرند» این امر هیچگاه گوهر دین را در مقابل آزادی کاهش نمیدهد و برعکس میگوید دین را بهگونهای تفسیر نکنید که مخالف آزادی انسان تلقی شود؛ چرا که این بزرگترین خیانت به دین خواهد بود. دولت نهم در این زمینه چه کرده است؟ آیا جز این بوده است که هرجا به تنگنا رسیدهاست از شخصیت و نقل قول رهبری خرج کردهاست؟ آیا جز این بودهاست که عملاً مشایی را به عنون مفسر دینی به مردم معرفی کردهاست؟ آیا دولت نهم نبود که در مقابل توهین آشکار در آموزش و پرورش به ساحت پیامبر اسلام (ص) دم نزد؟ آیا رییس دولت نهم نبود که عملکرد دولت خود را منتسب به مدیریت امام زمان (عج) کرد تا بار انتقادات از خود را بکاهد؟ کدام دولت دغدغهی سالم ماندن دین را دارد؟ آن که به پوستهی دین و عزاداری و روضه و منبر میپردازد یا آن که به حقیقت دین (که تخلق به اخلاق الهی است) پایبند است و به حفظ آن میاندیشد؟
- فرمودهاند که: «گفتید که از شرایط کاندیدشدن شما این است که با مردم مفاهمه کنید! میدانید که در ادبیات سیاسی، اجتماعی و آموزههای امام راحل(ره)، مردم ولینعمت مسؤولین و مسؤولین خدمتگزار مردم هستند. و این را هم میدانید که خدمت نیاز به مفاهمه ندارد زیرا مفاهمه طرفینی است و خدمتگزار باید خواستهها و نیاز مردم را اجرا نماید نه مفاهمه. لذا خوب است منظورتان از این "مفاهمه با مردم" را بیان نمایید.» اتفاقاً عملکرد دولت نهم نشان داد که خدمتگزار بودن هم نیاز به مفاهمه دارد. آن هم نه مفاهمهای از جنس سخنرانی در مصلای شهر و گفتنِ «کی خسته است؟» و شنیدنِ «دشمن»!! خدمت رساندن به مردم مفاهمهای بس بالاتر از آنچه شما عالمانه به پوشاندن آن مبادرت کردهاید را طلب میکند. این سخن آقای خاتمی اتفاقاً انعطافپذیری ایشان را هم نشان میدهد و به گونهای قبول دارد که برخی از ضعفها در دولت قبلی ناشی از دور شدن تدریجی از مردم بوده است و تأکید میکند که اگر بتوانم این ضعف را از بین ببرم، میآیم. حالا شما جواب بدهید که تا به حال آیا دولتمردان کریمهی نهم یک بار هم که شده یک اشتباه یا انتقاد را از خود پذیرفتهاند؟ این دولت حتی به خودش هم رحم ندارد و منتقدان داخلی خودش را به سادگی اخراج میکند. شعار "کابینهی هفتاد میلیونی" عملاً تبدیل به "کابینهی احمدینژاد و دوستان" تبدیل شدهاست و متأسفانه شعار "هرکه با ما نیست، برعلیه ماست" از دولت بوش به دولت نهم سرایت کردهاست. آیا دولت متبوع شما واقعاً معتقد است که دارد خواستهها و نیازهای مردم را اجرا میکند؟ آیا تورم 35 درصدی خواستهی مردم است؟ آیا مردم ما دوست دارند جهان از آنها با عنوان تروریست یاد کند؟ آیا مردم میخواهند در مبادی ورود به هر کشوری بازدید بدنی و انگشتنگاری شوند؟ آیا مردم میخواهند به بهانهی ارتقای امنیت اجتماعی هر توهینی به آنها بشود؟ آیا مردم میخواهند اولویت سیاست خارجی کشورشان انکار هولوکاست و محو اسراییل باشد؟ مصادیق فراوان دیگری نیز وجود دارد؛ اما بگذارید به همین بسنده کنم که اگر دولت نهم واقعاً به فکر مردم و آسایش و سلامتشان بود، سه سال تمام با وجود بحران گستردهی آلودگی هوا در سال 84 بودجهی متروی تهران را میان زمین و هوا معلق نمیگذاشت و بیهوده بر پروژهی غیراقتصادی مونوریل پای نمیفشرد.
- فرمودهاند که: «گفتید که "در جامعه ما برخی کسانی هستند که دارای جمود در اندیشه، خودبرتربینی در احساس و خشونت در رفتار هستند" اتفاقاً همینطور است و به لحاظ مصداقی، آن جریان فکری است که در انجماد ایهام اصلاحات، بیش از یک دهه در جمود مطلق فکری بسر برده و هیچ چیز غیر از آن بر نمیتابند و خودبرتربینی بر دیگران آنها اظهرمنالشمس است و در غائله 18 تیر و ... خشونت در رفتار را به حد اعلا رساندهاند. حال سؤال این است اگر در این رابطه مصداق دیگری سراغ دارید، بیان نمائید.» این که برخی اصلاحطلبان نتوانستهاند با زمان خود را تطبیق بدهند قابل قبول است؛ اما همقطاران شما که همگی در دهه 60 سیر میکنند، ظاهراً اصلاً دچار جمود در اندیشه نیستند. بسیار جالب است که از آقای خاتمی انتظار دارید که برای شما نمونه بیاورد. اگر روبروی آینه بایستید، نمونهی زندهی آن را خواهیددید. و اگر به اطرافتان نگاه کنید، خواهیددید که چه کسی است که خودبرتربینی دارد و به قول شما این خودبرتربینی اظهرمنالشمس است. جموددر اندیشه یعنی این که اگر دستور رسید که چون فلان نشریه به امام زمان (عج) توهین کرده، بریزید، بگیرید، طومار امضا کنید و کفن بپوشید، باید این کار را انجام دهید؛ اما وقتی کارمند رده بالای وزارت آموزش و پرورش به پیامبر اکرم (ص) بی حرمتی میکند، چون دستور نرسیدهاست، نریزید، نگیرید، طومار امضا نکنید و کفن نپوشید. آنها که به این سادگی در سال 78 علیه نشریه موج، علیه سیاستهای وزارت ارشاد، علیه اظهارنظرهای آقای منتظری در سال 76 و علیه سوت و کف زدن مراسم سالگرد دوم خرداد در سال 77 تحریک میشدند و خونشان به جوش میآمد، آیا این قدر غیرت نداشتند که برای دفاع از حرمت رسول مکرم اسلام (ص) یک طومار ناقابل امضا کنند یا دستور آمده بود که دخالت نکنید؟ حال دوباره قضاوت کنید که صاحبان اندیشهی جامد چه کسانی هستند.
- فرمودهاند که: «گفتید که "متأسفانه دروغگویی گفتمان اصلی بخشهایی از جامعه شده است که از ایشان جز صداقت نباید انتظاری داشت...، این روزها شاهد ارائه برخی وعدهها و آمارهای اشتباه و غلط از مراجع رسمی هستیم"، شما با این بیان ، صراحتاً دولت و دستگاههای رسمی اجرایی را در ارائه آمار و اطلاعات به دروغگویی نسبت دادید (اگرچه این ادعا بلحاظ حقوقی یک اتهام بیّن و گفتاری مجرمانه است) حال با قطع نظر از منظر حقوقی، جنابعالی بر پایه واساس چه مستنداتی چنین بیمحابا سخن میگویید؟» واقعاً برای چنین مسألهای هم لازم است مصداق بیاوریم؟ علیرضا طهماسبی وزیر وقت صنایع چنان دروغ شاخداری گفت که دهان همه از تعجب واماند. گفت در طول یک سال فعالیت دولت نهم به اندازه تمام 16 سال دولتهای گذشته سرمایهگذاری خارجی جذب کردهایم و هنگامی که پرسیدند این سرمایهگذاران کیستند، طفره رفت. رییس بزرگوار دولت نهم که جنابعالی افتخار مشاوره دادن به ایشان را دارید نیز ید طولایی در این زمینه دارند. در زمینهی اعلام نرخ تورم به کرات دستشان رو شد و همین امر در برکناری ابراهیم شیبانی از ریاست بانک مرکزی بیتأثیر نبود. هنوز هم که هنوز است نرخ تورم به طور دقیق اعلام نمیشود و دروغ همچنان ادامهدارد.آمارسازی درخصوص نرخ بیکاری و صادرات غیرنفتی را هم که خودتن بهتر میدانید.
- فرمودهاند که: «گفتید "ضعیفشدن جنبه کارشناسی در سیاستگزاریها سبب میشود که علیرغم پرداخت هزینههای گزاف، فواید کافی عاید کشور نشود"، عدم کارشناسی و یا ضعیف شدن جنبه کارشناسی در سیاستگزاریهای دولت، دروغ بزرگی است و پرداخت هزینههای گزاف، دروغی بزرگتر که متأسفانه از زبان بعضیها عنوان میشود و جنابعالی هم آگاهانه یا ناآگاهانه به آن دامن میزنید! اگر واقعاً چنین است، خوب است به جای القاء شبهه، مواردی از این دست را به صورت مصداقی ارائه نمائید؟» جالب است که آقای زارعی ناخواسته روی بخشهایی از دیدگاههای آقای خاتمی دست گذاشته که پاشنه آشیل دولت هستند. برای مصداق، انحلال سازمان مدیریت و برنامهریزی، انحلال بیش از 10 شورای کلان اقتصادی و اداری و همچنین انحلال صندوق ذخیره ارزی کافی است یا لازم است مثال دیگری بیاورم؟
- فرمودهاند که: «گفتید که اگر عیب و نقصی در عملکرد دولت شما بود، مسبب آن موانعی بودند که نمیگذاشتند کارها پیش برود، خوب است آن موانع ادعاییتان را به صورت صریح و شفاف بیان نمایید.» خوب البته نمیتوان تمام عیب و نقصهای دولت را تنها به عوامل و ارادههای خارج از دولت نسبت داد و بعید میدانم که آقای خاتمی هم چنین نظری داشته باشند. اما اگر بخواهیم موانع خارجی را بررسی کنیم، مثنوی هفتادمن کاغذ میشود. به اختصار و تیتروار به برخی از این موانع اشاره میکنم:
الف)وزرای تحمیل شده به دولت.
ب)استیضاح، فشار و برکناری نفرات اصلی کابینه از جمله عبدالله نوری، عطاءالله مهاجرانی و غلامحسین کرباسچی.
ج)ایجاد ناامنی توسط گروههای فشار و لباس شخصی ها در اجتماعات سیاسی مختلف.
د)ردصلاحیتهای گسترده در انتخاباتهای مختلف؛ بهویژه انتخابات مجلس هفتم و اجبار دولت به برگزاری انتخابات غیرآزاد.
ه)نبودن نیروی انتظامی در اختیار دولت.
و)توقیف پیدرپی و فلهای مطبوعات مستقل (عمدتاً بدون تشکیل دادگاه)، زندانیکدن روزنامهنگاران و ایجاد بحران و ناامنی در میان منتقدان قانونی و روشنفکران.
ز)قتلهای زنجیرهای توسط نیروهای خودسر وزارت اطلاعات و ایجاد بحران بزرگ برای دولت و نظام.
ح)ترور سعید حجاریان از نزدیکترین تئوریسینهای دولت.
ط)اعلام حکم اعدام هاشم آقاجری فعال سیاسی، استاد دانشگاه و جانباز جنگ تحمیلی و ناآرامی دانشگاهها.
ی)تئوریزهکردن خشونت توسط آقای مصباح در پیشخطبههای نمازجمعه.
ک)حمله به دولت از تریبونهای رسمی مانند نمازجمعه عمدتاً توسط آقایان جنتی و یزدی.
ل)زندانی کردن نماینده مجلس.
م)حمله به اعتراض آرام دانشجویان دانشگاه تهران و کلیدزدن فاجعهی کوی دانشگاه.
ن)تبلیغ یکطرفهی رسانهی ملی علیه دولت، پوشش ندادن اخبار مربوط به فعالیتهای دولت، استفاده از مخالفان دولت به عنوان کارشناس، نمایش فیلم مونتاژشده از کنفرانس برلین و. ..
س)تصویب طرح تثبیت قیمتها توسط مجلس هفتم.
ع)ممانعت از انعقاد قراردادهای صنعتی مانند اپراتور دوم موبایل و خدمات فرودگاه امام.
ف)ایجاد نهادهای موازی وزارت اطلاعات و دستگیری و بازداشت فعالان سیاسی.
ص)هجوم افراد تحریک شده به بیت آیت الله منتظری و حصر ایشان به مدت 5 سال.
ق)جوسازی، توهین و هتاکی مطبوعات وابسته به جریان مخالف دولت از جمله کیهان و تحریکات مداوم نسبت به عملکرد اصلاح طلبان.
ر)برگزاری راهپیمایی، تحصن تحریک متدینین و امضای طومار در واکنش به برخی اتفاقات و عملکرد دولت از سوی برخی محافل.
ش)سقوط قیمت نفت به زیر 10 دلار به مدت حدود یک سال در سال 1377.
جالب است که دولت نهم حتی یکی از این بحرانها را از سرنگذرانده و با وجود تمام تلاشی که برای دست و پا کردن دشمن فرضی داشتهاست، به نتیجهای نرسیدهاست. شما که با نفت 100 دلاری و حمایتهای همه جانبه از سوی تمام ارکان نظام، توانایی تأمین برق و گاز و یا کنترل قیمت مسکن و کالاهای مصرفی را ندارید اگر یکی از این بحران ها بر سرتان میآمد چه میکردید؟ ظریفی میگفت: «برای دولت خاتمی در هر 9 روز یک بحران ایجاد کردند؛ اما این دولت خودش هر روز 9 بحران میسازد!» میبینیم که چندان هم بیراه نگفته است.
- فرمودهاند که: «و به حق فرمودید که "دروغ بدترین بداخلاقی است ". این فرموده شما ارزشمند و زیباست و نباید صرفاً مصرف ویترینی داشته باشد.سؤال این است که آیا این حقیقت اخلاقی را در مورد خودتان هم اعتقاد دارید؟ اگر چنین است پس چرا. ... ؟» آقای زارعی هرچه فکر کرده است دروغی از آقای خاتمی به خاطر نیاورده است. با توجه به سبک و سیاق نامه که علاقهی بسیاری به ذکر مصداق در آن دیده میشود، از آقای زارعی میخواهم یک مصداق از دروغ های آقای خاتمی را ذکر کنند.
- فرمودهاند که: «جناب آقای خاتمی، این سؤالات و دهها پرسش دیگر وجود دارد که پاسخ صریح و شفاف و صادقانه به آنها، مطالبه جدّی مردم از شماست. اگر به این سؤالات پاسخ روشن ندهید و فکر کنید که با سکوت و یا گاهاً پاسخهای ابهامآلود سؤالات فراموش و یا منتفی میشود، اینگونه فکرکردن به مثابه پاککردن صورت مسأله است و خوب میدانید که با پاککردن صورت مسأله، مسأله حل نمیگردد.» باید گفت سیاست فراموشی سیاستی است که دولت نهم بدجوری برای پیروزی در انتخابات 88 به آن دل بستهاست. اصرار دولت بر اجرای طرح تحول اقتصادی و پرداخت نقدی یارانه ها از همین منظر قابل توجیه است که میخواهد با ایجاد یک رفاه و رضایت موقت در سایه سرخوشی و فراموشی ناشی از آن «در باغ سبز»ی را به مردم نشان دهد و چندماه بعد در خوشبینانهترین حالت به همان آش و همان کاسه برگردیم. به قول معروف "کافر همه را به کیش خود پندارد." رییس دولت نهم در مورد احتمال مداخلهی نظامی آمریکا در ایران اظهار نظر جالبی کردهبود. گفته بود: «شما اینی رو که زاییدید بزرگش کنید تا بعد!» آقای زارعی را به همین جمله ارجاع میدهم و توصیه میکنم به جای فرار به جلو که به ضرر خودشان تمام میشود و اصلاح طلبان را که از رسانه محروم هستند، مطرح میکند بروند و به تربیت آنچه زاییدهاند همت گمارند.
حقیقت این است که از نوشتن خسته شدم. والا زبان تند آقای زارعی خاطرات دهه 70 را خیلی خوب برایم زنده کرد و مصداق پشت مصداق دارد به ذهنم میآید. اما فکر میکنم فعلاً تا همین حد کافی است. این اظهارنظرها همگی نشانه ترس از بازگشت آقای خاتمی است. امیدوارم آقای خاتمی با قدرت وارد عرصه انتخابات شود و به این انتقادهای توهین گونه وقعی نگذارد.