دنیاست داریم؟!
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

ماییم و دنیایی مملو از مفاهیم لوث شده


 
حسرت
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

گویا این سرنوشت ما شده است که همواره در حسرت گذشته باشیم.


 
 
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

 

شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندانبان همزمان زمزمه می کنند!

 

حسین پناهی


 
تحلیلی بر آنچه این روزها در ایران می‌گذرد، بخش اول
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ دی ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جنبش سبز ، انتخابات 88 ، اصلاح طلبان

کمتر کسی است که از وجود اعتراض و انتقاد به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 در ایران بی‌اطلاع باشد. اما این که چه شده ‌است که نظام جمهوری اسلامی، که با شرکت بیش از 80 درصد مردم در انتخابات انتظار می‌رفت به سمت اعتماد، مشارکت و بالطبع اقتدار بیشتر حرکت کند، در وضعیتی قرار گرفته است که از تجمعات ولو کوچک مخالفان به بهانه‌های متعدد جلوگیری می‌کند و چنین اعتماد عمومی در معرض مخاطره قرار گرفته است، شاید نیاز به موشکافی و بررسی بیشتری داشته باشد. با روشن شدن زوایای مختلف وقایع اخیر و پیشینه‌ی آن‌ها می‌توان فراتر از اتفاقات روزمره، کنش و واکنش هریک از طرفین ماجرا را پیش‌بینی نمود و از میان راه‌حل‌های موجود، بهترین راه را برگزید.

عموماً تحلیلگران سیاسی غیرمستقل، با توجه به وابستگی‌ها و منافع تفکر متبوع‌شان ممکن است در تحلیل‌هایی که ارائه ‌می‌دهند، ذهنیت خود را (که براساس تفکر حاکم بر گروه و منافع گروهی شکل گرفته است) بر عینیت موجود در جامعه تحمیل کنند و وقایع را به سمتی هدایت کنند که منافع مزبور ایجاب می‌کند. چنین عملکردی در هر مجموعه‌ی سیاسی طبیعی است و می‌توان "تا حدودی" هم آن را توجیه کرد. اما هنگامی که منافع گروهی نسبت به منافع ملی ارجحیت پیدا می‌کند، باید به این تحلیل‌ها با دیده‌ی تردید نگریست. در این نوشتار و یادداشت‌هایی که پس از این خواهد آمد، سعی خواهم کرد مستقلاً و به دور از چنین آفتی برداشت خود را از آنچه این روزها در ایران می‌گذرد، ارائه نمایم.

جامعه‌ی ایران جامعه‌ی متکثری است. این تکثر را از لحاظ دین و مذهب، قومیت و خط مشی سیاسی می‌توان به اختلاف سلیقه تعبیر کرد و از لحاظ سطح زندگی اجتماعی، سطح دانش و فرهنگ و همچنین سطح اقتصادی به شکاف. بررسی این تکثر از هر جنبه‌ای، مجال جداگانه‌ای می‌طلبد و موضوع بحث ما نیست. اما یک چالش بزرگ که در این میان همیشه می‌تواند بحران‌آفرین باشد یا بحران‌های موجود را تشدید کند، به رسمیت نشناختن این تکثرهاست. در اثر به رسمیت نشناختن سلیقه‌ها و نفی سلیقه‌های موجود به نفع یک سلیقه‌ی خاص، اختلاف سلیقه‌ها تشدید شده و به شکاف تبدیل می‌گردند. ترمیم این شکاف‌ها یا غیرممکن است یا به سختی میسر می‌شود. لذا عقلانیت در مدیریت کلان کشور حکم می‌کند که حاکمیت و جامعه، این تنوع‌ها و تکثرها را یک "فرصت" دانسته و با رسمیت دادن و قانونمند کردن آن‌ها از تبدیل آن‌ها به "تهدید" جلوگیری نماید. ناگفته پیداست که هر سلیقه‌ای که در جامعه طرفدارانی داشته باشد ولی فرصتی برای ابراز آن به‌صورت قانونی نداشته باشد، این پتانسیل را دارد که به صورت غیرقانونی فعالیت کند و اگر شرایط مهیا باشد (مثلاً اگر احترام به جایگاه قانون از بین رفته باشد)، ممکن است به این فاز کشیده شود.

با این مقدمه‌ی نسبتاً کلی می‌خواهم وارد بحثی شوم که مصداق امروزی دارد: مدیریت بحران. امروز ما شاهدیم که یک اختلاف سلیقه به شکاف و حتا بدتر از آن به یک بحران تبدیل شده است. این مسأله از چند بُعد قابل تعبیر و تفسیر است. مخالفان و معترضان نتایج انتخابات شواهدی می‌آورند که این بحران ناخواسته نبوده است و دستکاری در نتایج انتخابات یک امر ناگهانی نبوده است. آن‌ها با کنار هم قرار دادن تخلف‌های دولت در انتخابات دوره‌ی سوم شوراها (1385) و انتخابات دوره‌ی هشتم مجلس (1386) و همچنین خلف وعده‌ها، آمارسازی‌ها و دیگر مواردی که می‌توان از آن‌ها به عدم صداقت دولت تعبیر کرد، نتیجه گرفته‌اند که این بی‌صداقتی‌ها در طول 4 سال زمینه را برای چنین تخلف بزرگی فراهم کرده است. موافقان نتایج مذکور نیز با تأکید بر سلامت انتخابات، کلیه‌ی اعتراضات را با برنامه‌ی قبلی می‌دانند و معتقدند معترضان به دنبال انقلاب مخملی هستند. با پذیرش هریک از این دو فرض می‌توان نتیجه گرفت که برنامه‌ای برای ایجاد بحران در کشور وجود داشته است. اما آیا کلیت نظام هم به این نتیجه رسیده بود که باید در انتخابات تقلب کرد؟ یا تمام مردمی که به نتایج انتخابات معترض‌اند، از قبل برای چنین کاری سازمان‌دهی شده بودند؟!

طبعاً نمی‌توان به این دو سؤال پاسخ مثبت داد. پس چه چیزی باعث شده است که از یک سو برخی معترضان در شعارهایشان کلیت نظام را زیر سؤال ببرند و از سوی دیگر جمع کثیری از موافقان دولت جدید، معترضان را ملحد، منافق و محارب بنامند؟

نگارنده بر این باور است که برخورد مجموعه‌ی نظام با این بحران مناسب نبوده است؛ به نحوی که مخالفان را در ابراز مخالفت‌ها مصمم‌تر کرده و شک برخی را در تخلف انتخاباتی تقویت نموده و به یقین تبدیل کرده است. سؤالی که در اینجا پیش می‌آید این است که این نوع برخورد خودآگاه بوده یا ناخودآگاه؟

در پاسخ به این سؤال باید هر دو طرف این رویارویی را به صورت یک طیف دید. در هر طیف افرادی کندرو، میانه‌رو و تندرو وجود دارند که از روی مواضع و عملکرد آن‌ها می‌توان به این تقسیم‌بندی رسید. در صورت برتری یافتن افراد میانه‌رو در هریک از دو طرف احتمال حل مسالمت‌آمیز بحران و فروکش کردن ناآرامی‌ها بیشتر می‌شود. برتری افراد کندرو در یک طیف و افراد تندرو در طیف دیگر موجب عقب‌نشینی طیف کندرو و غلبه‌ی طیف دیگر خواهد شد و قدرت یافتن بخش تندروی هریک از طیف‌ها به گسترش بحران خواهد انجامید. به حکم عقل و از دید حفظ منافع ملی، بهترین راه حل، تقویت نیروهای میانه‌رو هریک از دو طیف برای حل بحران از طریق مذاکره است. اما آنچه اکنون اتفاق افتاده است، غیر از این است. می‌توان ردپای حذف تدریجی نیروهای میانه‌رو نظام را در سال‌های اخیر دید. اما تیر خلاص به بدنه‌ی میانه‌روی نظام (یا به تعبیر بهتر رأس آن) در مناظره‌‌های انتخاباتی و از سوی‌ محمود احمدی‌نژاد شلیک شد تا ذخیره‌ای چنین ارزشمند در چنین روز مبادایی به حداقل کارآیی برسد. در چنین فضایی است که نیروهای تندرو در طیف حاکم سعی می‌کنند خود را به رأس نظام نزدیک کرده و تفکرات خطرناک خود را به خورد نظام بدهند.

بخش تندروی طیف حاکم که بازوهای اجرایی (دولت و قوه قضاییه)، رسانه‌ای (ایرنا، فارس، رجا، کیهان و صدا وسیما) و نظامی (سپاه، بسیج، نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها) آن در هماهنگی کاملی با یکدیگر قرار دارند، تاکنون برنامه‌های متعددی را برای برخورد با مخالفان در پیش گرفته‌اند که همگی جزئی از یک روند تدریجی هستند. اعتقاد این طیف بر حذف رقیب استوار است و نه الزاماً حل مسأله. اما حذف رقیب، آن هم رقیبی که بنا به آمارهای رسمی پشتوانه‌ای در حدود 13 میلیون نفر دارد، کار ساده‌ای نیست. نیاز به زمان دارد و تبلیغات و خشونت. بیشترین بار بر دوش رسانه‌هاست و باید سعی کنند زمینه‌های این حذف را فراهم نمایند. به اعتقاد نگارنده آنچه تاکنون این رسانه‌ها و مجموعه‌ی نیروهای تندرو در طیف حاکم به دنبال آن بوده‌اند، کشاندن مخالفان از موضع انتقادی به موضع اعتراضی و از موضع اعتراضی به تقابل و خشونت بوده است. مهم نیست که چند درصد از مخالفان به این سمت کشیده شوند. در حدی که خوراک خبری، تحلیلی و تبلیغاتی برای رسانه‌ها فراهم شود کفایت می‌کند. برای این که تبلیغات خنثی نشود، تمام رسانه‌های منتقد نیز قبلاً توقیف یا محدود شده‌اند. با تبلیغات وسیع می‌توان افکار عمومی را برای برخورد قضایی و خشونت‌آمیز قانع کرد. با این وجود سعی بر این است تا افکار عمومی در موضعی قرار بگیرند که آن‌ها به حاکمیت برای برخورد با مخالفان فشار بیاورند و این طور وانمود شود که برخوردها در اثر خواست مردم بوده است. واقعیت این است که هنوز بخش وسیعی از جامعه تبلیغات تلویزیونی را وحی منزل می‌دانند و با اطلاعیه‌های شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی به خیابان‌ها می‌ریزند، بدون این که از کم و کیف ماجرا اطلاع درستی داشته‌باشند. اقداماتی از قبیل موج‌سازی کاذب در مورد پاره شدن عکس امام خمینی و حوادث عاشورا نمونه‌های بارزی از این شیوه است که اگر پوشش ندادن مواردی همچون هجوم به حسینیه جماران در شب عاشورا و ضرب و شتم معترضان در روز عاشورا را نیز در کنار آن قرار دهیم به روشنی اراده‌ی این گروه بر حذف رقیب (به‌جای حل بحران) و همچنین هماهنگی بازوهای مختلف این گروه رخ می‌نماید.


 
بار دیگر عاشورای خونین
ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ دی ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جنبش سبز ، انتخابات 88 ، امام حسین(ع)

حتماً گزارش‌های رسمی امروز را دیده و شنیده اید، حالا روایت دیگری را هم از امروز بخوانید.

تهران، امروز صحنه‌ی اعتراض، درگیری و زد و خورد بود. هواداران جنبش سبز که تاکنون به آن‌ها مجوز برگزاری تجمع رسمی داده نشده است، از مدت‌ها قبل برای تجمع گسترده و سراسری در روز عاشورای حسینی برنامه‌ریزی و اطلاع‌رسانی را شروع کرده بودند. در تهران مسیر میدان امام حسین(ع) تا میدان آزادی به عنوان مسیر اصلی تجمع و ساعت 10 صبح به عنوان زمان شروع تجمع اعلام شده بود. گزارش‌های رسیده نشان می‌دهد که تمام طول این مسیر قبل از این ساعت با حضور پرتعداد نیروهای ویژه ضد شورش و افراد لباس شخصی، تحت کنترل قرار گرفته بود. اما در برخی نقاط معترضان توانستند با عبور از موانع، خود را به خیابان اصلی رسانده و تجمع خود را شکل دهند. با شدت گرفتن حضور مردم و احتمال پیوستن جمع بیشتری به آن‌ها، فعالیت مترو و BRT تعطیل و شبکه‌ی تلفن همراه در بسیاری نقاط قطع شد. با شکل گرفتن جمع‌های کوچک و پراکنده توسط مردم، سردادن شعارها توسط آن‌ها شروع شد. در واکنش به این امر، نیروهای ضدشورش از یک سو با پرتاب گاز اشک آور، یورش به جمع‌ها و فراری دادن مردم به کوچه‌های فرعی، و همچنین دستگیری و ضرب و شتم حاضرین سعی در متفرق کردن آن‌ها داشت و از سوی دیگر با مسدود کردن مبادی ورودی از پیوستن سایر معترضین به آن‌ها خودداری می‌کرد. در این تحرکات، نیروهای لباس شخصی نیز در هماهنگی کامل با نیروی انتظامی وارد عمل شدند.

در منطقه غرب تهران، بنا به گزارش‌های متعدد، حمله به معترضین در تقاطع خیابان آزادی و بزرگراه یادگار امام شدت زیادی داشته است. سر دادن شعارهایی علیه رهبر جمهوری اسلامی نیز به کرات گزارش شده ‌است. جمعیت حاضر در این منطقه، با حرکت به سمت میدان انقلاب، خیابان آزادی حد فاصل خیابان بهبودی تا بزرگراه نواب را به تصرف کامل خود درآورده بودند. نیروی ویژه ضدشورش با شلیک تعداد زیادی گاز اشک‌آور جمعیت فوق را به کوچه‌ها و خیابان‌های فرعی کشانده بود. با این وجود به علت زیاد بودن جمعیت، در داخل کوچه‌ها نیز تعقیب و گریز و درگیری شدید و شلیک گاز اشک‌آور به حدی بوده است که معترضین به خانه‌های ساکنان محلی پناه بردند. همچنین گزارش‌هایی مبنی بر شلیک تیر در منطقه ستارخان نیز رسیده است.

در مرکز و در منطقه چهارراه کالج و پل حافظ شدت درگیری‌ها به حدی بوده است که معترضین توانستند چند دستگاه موتورسیکلت نیروهای ویژه را گرفته و برای مقابله با گاز اشک آور آن‌ها را به آتش بکشند. گزارشاتی مبنی بر پرتاب سنگ از دو طرف درگیری نیز رسیده است. همچنین در محدوده‌ی میدان ولیعصر عده زیادی تجمع کرده و با سردادن شعار، اعتراض خود را نشان دادند.

در منطقه‌ی شرق تهران نیز درگیری‌های پراکنده‌ای گزارش شده است. بنا به گفته‌های شاهدان عینی، درگیری و زد و خورد در محدوده‌ی اطراف میدان امام حسین و خیابان نامجو وجود داشته است. این امر با توجه به حضور پررنگ هیئات عزاداری در این منطقه، اختلال زیادی در حمل و نقل و عزاداری عزاداران ایجاد کرد. ضمناً در منطقه‌ی پیچ شمیران و خیابان بهار هم درگیری‌های پراکنده، شلیک گاز اشک آور، تعقیب و گریز در کوچه‌های فرعی و پناه بردن مردم به منازل مسکونی گزارش شده است. همچنین تیراندازی با تفنگ‌های پینت‌بال نیز در بعضی موارد از سوی شاهدان عینی تأیید شده است. با توجه به تمرکز جمعیت معترضین در منطقه‌ی مرکز و غرب، این درگیری‌ها بیشتر برای تفرق و جلوگیری از پیوستن جمعیت به هسته‌ی اصلی بوده است.

گزارش‌های رسمی نیروی انتظامی تا این لحظه از کشته شدن 4 نفر در وقایع امروز خبر می‌دهد که به گفته سردار رادان، 2 نفر در اثر تصادف با خودرو، یک نفر در اثر سقوط از بالای پل و یک نفر نیز در اثر تیراندازی کشته شده‌اند. منابع دیگری خبر از کشته‌شدن خواهرزاده‌ی میرحسین موسوی، نامزد معترض به انتخابات، به ضرب گلوله خبر می‌دهد. همچنین سردار رادان بازداشت 300 نفر را در اتفاقات امروز تأیید کرد.

واحد مرکزی خبر در گزارشی بدون اشاره به زمینه‌های شکل‌گیری وقایع امروز، به دعوت ضد انقلاب برای حضور در تجمع امروز اشاره کرد و بدون ذکر آمار نسبی از جمعیت معترض، برخی از شعارهای سرداده شده در تظاهرات را به‌صورت گزینشی پخش کرد. از جمله: "مرگ بر اصل ولایت فقیه" و "حسین حسین شعارشون، تجاوز افتخارشون" . این گزارش سایر شعارها ازجمله شعارهای ضد رهبری، حمایت از موسوی، "یا حجت ابن الحسن ریشه‌ی ظلم و بکن"، "منتظری مظلوم آزادیت مبارک" و بسیاری شعارهای دیگر را پوشش نداد تا این‌طور القا کند که تظاهرکنندگان با هدف مبارزه با اسلام به صحنه آمده‌اند. همچنین بدون پخش کوچکترین تصویری از ضرب و شتم معترضین توسط نیروهای ویژه، با پخش تصاویری از سوت و کف زدن چند نفر و تأکید بر روی آن نیز ادعا شد که این جمع حرمت روز عاشورا را شکسته‌اند. (لازم به ذکر است پیش از این اصلاح طلبان نسبت به تکرار پروژه کارناوال عاشورا هشدار داده بودند.) در انتها نیز برای محکم‌کاری از سوی وزارت اطلاعات اعلام شد تعدادی از دستگیر شدگان عضو گروهک منافقین بوده‌اند.

از آنجا که تنها به قاضی رفتن را توصیه نمیکنم،‌ گزارشهای دیگری در این زمینه در اینجا ، اینجا ، اینجا ، اینجا و اینجا ببینید.


 
چرا درسهای حسین(ع) را نمی آموزیم؟
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جنبش سبز ، آیت الله منتظری ، امام حسین(ع)

مگر حسین برای امر به معروف و نهی از منکر برنخاست؟

مگر نگفت برای اصلاح امت جدم قیام می کنم؟

مگر نه این است که همیشه در طول تاریخ، عزاداری سالار شهیدان، ‌الهام بخش مبارزه با ظلم و فساد حاکم بوده است؟

کسی می تواند ظلم و فساد موجود در جامعه امروز را کتمان کند؟ پس چرا مدعیان پیروی از راه حسین،‌ ظلمهای رفته بر مردم ستمدیده ایران را فریاد نمی کنند؟ مگر همین محرم سال پیش نبود که فریادشان از جنایات غزه به آسمان رسیده بود؟ مگر ساکنان غزه "حسینی" لقب نگرفتند و صهیونیستها "یزیدی"؟

حال که دستگاههای رسمی حکومت هم بر گوشه ای از این ستمها صحه گذاشته اند. (اطلاعیه مهم سازمان قضایی نیروهای مسلح درباره پرونده کهریزک

چگونه این دوگانگی را می توان توجیه کرد؟

هنوز هم اگر مسلمانی از این غصه بمیرد روا نیست؟

یا نه تنها اگر بمیرد رواست؛ بلکه باید با تأسی به مکتب حسین بر این بی عدالتی بشورد؟

عاشورا تابلوی بزرگی از جمیع زیباییهای انسانی است. اما چرا فقط آن را در مصداق امروزی "دفاع از ولایت" زندانی می کنند؟

------------------------------------------

پ.ن.: خوب که فکر میکنم، می بینم آیت الله منتظری یک روز بعد از صدور آن اطلاعیه دار فانی را وداع گفت.


 
برای مردی که "ابتلائات دنیوی" او را به دنیا مبتلا نکرد.
ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جنبش سبز ، آیت الله منتظری

آزادگی و وارستگی به چه چیزی شناخته می‌شود؟

به لبخند و تحمل در مقابل شداید و بی‌حرمتی‌ها.

به دفاع از حق هرچند بر ضد منافع‌ تو باشد.

به آلوده نشدن و خو نگرفتن به جیفه‌ی دنیا.

به تحمل جفای نزدیکان.

 

انسانی آزاده و وارسته از میان ما رفت. و چه مظلومانه رفت.

عاش مظلوماً و مات مظلوماً

 

من از آن روح بلند طلب حلالیت می‌کنم. چرا که در اوان جوانی و به اقتضای سن، او و آرمان‌اش او را نمی‌شناختم و با اکتفا به تبلیغات رسمی علیه او، گاه به او بی‌احترامی می‌کردم. کاش آن‌ها که یک‌طرفه به قاضی رفته‌اند هم روزی واقف شوند که آبروی مؤمن از کعبه برتر است.


 
چی فکر میکردیم و چی شد؟
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ آبان ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: علوم انسانی ، انقلاب اسلامی

قصد ندارم سر کسی رو درد بیارم و کلی صغرا و کبرا بچینم و نتیجه بگیرم. چند تا نقل قول می‌آرم؛ تفسیر با شما.

 

 

«یگانه دانشکده‌ای که صلاحیت دارد یک کرسی را اختصاص‏ بدهد به مارکسیسم همین دانشکده الهیات است ولی نه اینکه مارکسیسم را یک استاد مسلمان تدریس کند ، بلکه استادی که واقعا مارکسیسم را شناخته‏ باشد و به آن مؤمن باشد، و مخصوصاً به خدا اعتقاد نداشته باشد می‌باید به‏ هر قیمتی شده از چنان فردی دعوت کرد ... نباید این گونه فکر کرد که چون اینجا دانشکده الهیات است، نباید در آن‏ مارکسیسم تدریس بشود؛ خیر؛ مارکسیسم باید تدریس شود ، آنهم توسط استادی‏ که معتقد به مارکسیسم است فقط باید جلو دروغ و حقه بازی را گرفت یعنی‏ دیگر یک مارکسیست نباید تمسک به آیه قرآن بکند و بگوید فلان آیه قرآن‏ اشاره به فلان اصل مارکسیسم است.»

 

مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی

تهران :انتشارات صدرا. ص ۱۳-۱۴. 

 

«طبق آنچه که به ما گزارش دادند، در بین این مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى عظیم دانشجوئى کشور که حدود سه میلیون و نیم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پیام نور و بقیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى کشور داریم، حدود دو میلیون اینها دانشجویان علوم انسانى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند! این به یک صورت، انسان را نگران میکند. ما در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى علوم انسانى، کار بومى، تحقیقات اسلامى چقدر داریم؟ کتاب آماده در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى علوم انسانى مگر چقدر داریم؟ استاد مبرزى که معتقد به جهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسى یا روانشناسى یا مدیریت یا غیره درس بدهد، مگر چقدر داریم، که این همه دانشجو براى این رشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها میگیریم؟ این نگران کننده است. بسیارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هائى هستند که مبنایش مادیگرى است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانى را ترجمه کنیم، آنچه را که غربى‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها گفتند و نوشتند، عیناً ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم، در واقع شکاکیت و تردید و بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل کنیم؛ این چیز خیلى مطلوبى نیست. این از جمله‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى چیزهائى است که بایستى مورد توجه قرار بگیرد؛ هم در مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى دولتى مثل وزارت علوم، هم در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، هم در هر مرکز تصمیم‌‌‌‌‌‌‌‌‌گیرى که در اینجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها و بیرون دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها. به هر حال نکته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى بسیار مهمى است.»

 

بیانات آیت الله خامنه‌ای در دیدار اساتید دانشگاه‌ها

8 شهریورماه 1388

 

«من درباره‌ى علوم انسانى گلایه‌اى از مجموعه‌هاى دانشگاهى کردم - بارها، این اواخر هم همین جور - ما علوم انسانى‌مان بر مبادى و مبانى متعارض با مبانى قرآنى و اسلامى بنا شده است. علوم انسانى غرب مبتنى بر جهان‌بینى دیگرى است؛ مبتنى بر فهم دیگرى از عالم آفرینش است و غالباً مبتنى بر نگاه مادى است. خوب، این نگاه، نگاه غلطى است؛ این مبنا، مبناى غلطى است. این علوم انسانى را ما به صورت ترجمه‌اى، بدون اینکه هیچگونه فکر تحقیقىِ اسلامى را اجازه بدهیم در آن راه پیدا کند، میاوریم تو دانشگاه‌هاى خودمان و در بخشهاى مختلف اینها را تعلیم میدهیم؛ در حالى که ریشه و پایه و اساس علوم انسانى را در قرآن باید پیدا کرد. یکى از بخشهاى مهم پژوهش قرآنى این است. باید در زمینه‌هاى گوناگون به نکات و دقائق قرآن توجه کرد و مبانى علوم انسانى را در قرآن کریم جستجو کرد و پیدا کرد. این یک کار بسیار اساسى و مهمى است. اگر این شد، آنوقت متفکرین و پژوهندگان و صاحبنظران در علوم مختلف انسانى میتوانند بر این پایه و بر این اساس بناهاى رفیعى را بنا کنند. البته آنوقت میتوانند از پیشرفتهاى دیگران، غربى‌ها و کسانى که در علوم انسانى پیشرفت داشتند، استفاده هم بکنند، لکن مبنا باید مبناى قرآنى باشد.

بسیاری از علوم انسانی مبتنی بر فلسفه‌هایی است که مبانی آن‌ها مادیگری و بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی است و آموزش این علوم موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می‌شود و آموزش این علوم انسانی در دانشگاه‌ها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد.»


 

بیانات آیت الله خامنه‌ای در دیدار جمعى از بانوان قرآن‌پژوه کشور

28 مهرماه 1388.


 
اعتماد
ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۱ شهریور ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جنبش سبز ، انتخابات 88

آقای خامنه ای دیروز گفت "مردم به نظام اعتماد دارند و این اعتماد بعد از انتخابات کمتر نشده است."

من قبل از انتخابات به نظام تا حدودی اعتماد داشتم ولی الان ندارم.

نتیجه: ایشان که اشتباه نمی کنند. پس یا من دروغ میگویم، یا من جزء مردم ایران نیستم!!


 
چرا تعجب؟
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ شهریور ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جنبش سبز

چندی پیش اعلام کردند که مراسم احیا در حرم امام لغو شده. دیشب هم اعلام شد که نماز عید فطر در مصلا برگزار نمی شود و در دانشگاه تهران برگزار خواهد شد. بعضی ها تعجب می کنند؛ حال آن که اصلاً جای تعجب نیست. بروید کتابهای ولایت فقیه را بخوانید. ولایت فقیه ادامه طبیعی ولایت پیامبر و ائمه است و می تواند حتا احکام مسلم دین از جمله نماز و روزه را هم تعطیل کند. لغو مراسم احیا و تغییر محل نماز عید که جای خود دارد.

برادرانه توصیه می کنم بدون مطالعه اظهار نظر نکنید!


 
خون می چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی:

آن دو درخت باقی مانده را هم شهرداری آمد و اره کرد، تکه تکه کرد و با خود برد!

 


 
برای جنبش سبز
ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: جنبش سبز ، انتخابات 88

سه ماه پر تلاطم بر این ملک و ملت گذشت و هیچ در اینجا ننوشتم. رقابت‌های انتخاباتی، برگزاری انتخابات، کودتای انتخاباتی، شکوه اعتراض یک ملت به نتایج اعلام شده، کوتاه نیامدن آن‌ها که می‌توانستند، کشتار مردم در خیابان و زندان‌ها، داستان غم‌انگیز اعترافات و دست آخر تنفیذ و تحلیف عامل اجرایی کودتا. مسخره بود اگر می خواستم بدون هیچ مقدمه ای پست جدیدی به وبلاگ اضافه کنم. فقط کوتاه می‌گویم که عیار خیلی‌ها در این چندماه مشخص شد.

 

به یاد شهدای جنبش سبز

 

امشب همه غم‌های عالم را خبرکن
بنشین و با من گریه سرکن
گریه سر کن

ای میهن ای انبوه اندوهان دیرین
ای چون دل من، ای خمش گریه آگین
در پرده‌های اشک پنهان کرده بالین

ای میهن ای داد
از آشیانت بوی خون می‌آورد باد
بر بال سرخ کشکرک پیغام شومی‌ست
آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟

ای میهن ای غم
چنگ هزارآوای باران‌های ماتم
در سایه افکند کدامین ناربن ریخت
خون از گلوی مرغ عاشق؟
مرغی که می‌خواند
مرغی که با آوازش از کنج قفس پرواز می‌کرد
مرغی که می‌خواست
پرواز باشد

ای میهن ای پیر
بالنده‌ی افتاده، آزاد زمین‌گیر
خون می‌چکد اینجا هنوز از زخم دیرین تبرها
ای میهن! اینجا سینه‌ی من چون تو زخمی‌ست
اینجا دمادم دارکوبی بر درخت پیر می‌کوبد

دمادم دمادم...

 

 


 
حماسه‌ی ژنو
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸۸  کلمات کلیدی: محمود احمدی نژاد

چه‌گونه است که اگر یک خبرنگار به بوش لنگه کفش پرت می‌کند یا یک زن معترض به کاندولیزا رایس حمله می‌کند یا خبرنگاران، مصاحبه مطبوعاتی کالین پاول را دست جمعی ترک می‌کنند، این امر نشانه اوج نفرت جهانیان از آنها تلقی می‌شود؛ اما هنگامی‌که این سه مورد یک‌جا با هم برای رییس دولت نهم اتفاق می‌افتد، سناریوی از پیش طراحی شده برای اخلال در سخنرانی به حساب می آید و اصولاً هیچ مفهومی و تعبیری جز این برایش تصور نمی‌کنیم؟


 
«شهروند امروز» توقیف شد
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی: مطبوعات

هیأت نظارت بر مطبوعات در جلسه‌ی روز چهارشنبه خود، هفته‌نامه‌ی «شهروند امروز» را توقیف کرد.

خبرگزاری فارس تنها از توقیف «شهروند امروز» خبر داده و دلیل آن را «غیرواقعی جلوه دادن برخی اقدامات دولت» ذکر کرده است

 

شهروند امروز هفته‌نامه‌ی خبری تحلیلی با کادری کاملاً حرفه‌یی به سردبیری محمد قوچانی (سردبیر روزنامه‌های شرق و هم‌میهن) پس از توقیف شرق، در اواخر سال 85 با ترتیب انتشار ماهانه پا به عرصه‌ی مطبوعات گذاشت. پس از توقیف هم‌میهن در تیرماه 86 این مجله مورد توجه بیشتری قرار گرفت و گردانندگان آن توانستند ترتیب انتشار آن را به صورت هفتگی درآورند. در سال جاری و هم‌زمان با آغاز بحث‌های مربوط به انتخابات ریاست جمهوری، شهروند امروز با رویکردی نسبتاً بی‌طرفانه، حضور گزینه‌های اصلی اصلاح‌طلبان را برای انتخابات ریاست جمهوری آینده مورد کنکاش قرار داد که در سه شماره‌ی ویژه با عناوین «خاتمی بیاید یا نیاید»، «کروبی بیاید یا نیاید» و «عبدالله نوری بیاید یا نیاید» جلوه یافت و این امر باعث شد تا این مجله بیشتر مورد توجه قرار گیرد.

شهروند امروز از ابتدا در شناسنامه‌ی خود اشاره‌یی به نام مدیرمسؤول نداشت و گویا در این زمینه تذکراتی هم از هیأت نظارت بر مطبوعات دریافت کرده بود و احتمال توقیف آن داده می‌شد. اگرچه ممکن است دلیل ظاهری توقیف شهروند نداشتن مدیرمسؤول باشد (بهانه ای که برای توقیف دوم شرق در شهریور 85 هم آورده‌شد تقریباً همین بود)، لیکن به احتمال قوی این توقیف در پی سخنرانی اخیر رهبر انقلاب انجام شده است. رهبر انقلاب در سخنرانی روز  چهارشنبه خود در جمع کارگزاران حج تأکید کرد: «این فضای بی‌بند و باری در حرف زدن و اظهارنظر علیه دولت، مسائلی نیست که خداوند به آسانی از آنها بگذرد.» اگرچه این سخن را می‌توان به انحاء گوناگون تفسیر کرد و تمام مخالفان و حتی منتقدان اصولگرای دولت را هم مشمول این هشدار دانست، (مخصوصاً این که این سخنان درست یک روز پس از استیضاح علی کردان ایراد شده است)، اما به احتمال زیاد می‌توان این اظهارنظر رهبری را ناظر به سرمقاله‌ی شماره 70 شهروند امروز دانست که در آن محمد قوچانی با لحنی متفاوت از نوشته‌های همیشگی به انتقاد صریح از عملکرد دولت در مسائل دینی پرداخته و  مصادیق ظهور نشانه‌های سکولاریسم را در دولت احمدی‌نژاد یک به یک برمی‌شمارد و از آن با عنوان «سکولاریسم نقابدار» یاد می‌کند. احتمال ارتباط سخنان رهبری با این سرمقاله وقتی بیشتر می‌شود که بدانیم سخنان رهبری در صبح روز چهارشنبه ایراد شده و شهروند امروز در عصر همان روز توسط هیأت نظارت بر مطبوعات توقیف شده‌است. وجود عبارت کوتاه «غیرواقعی جلوه دادن برخی اقدامات دولت» در خبر خبرگزاری فارس نیز این ظن را تقویت می‌کند.

البته دلایل دیگری نیز برای توقیف شهروند متصور است. مخصوصاً این که در آخرین شماره اشاره‌ی تلویحی به تخلف و کوتاهی در پی‌گیری قضیه‌ی فوت آیت‌الله لاهوتی آمده است. در این شماره با فائزه هاشمی (عروس آیت الله لاهوتی) مصاحبه شده و وی تصریح کرده‌است که طبق گزارش پزشکی قانونی آیت‌الله لاهوتی در دادستانی انقلاب در اثر سم استرکنین درگذشته است. آیت‌الله لاهوتی از نزدیکان امام‌خمینی در قبل و بعد از انقلاب بود که پس از پیروزی انقلاب با برخی همرزمان سابق خود در امور بعد از انقلاب زاویه پیدا کرد. وی صراحتاً با برخی عملکردهای حزب جمهوری اسلامی مخالفت داشت و در نخستین انتخابات ریاست جمهوری از ابوالحسن بنی‌صدر حمایت کرد. وی علی‌رغم این که نماینده‌ی مجلس اول بود، هنگام بررسی عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس حاضر نشد. ظاهراً یکی از فرزندان وی به نام وحید لاهوتی تمایلات و ارتباطاتی با مجاهدین خلق پیدا کرده بود. در روز 6 آبان 1360 دو روز پس از بازداشت وحید لاهوتی، آیت‌الله لاهوتی نیز توسط دادستان انقلاب تهران (اسدالله لاجوردی) بازداشت شد و در همان روز در دادستانی درگذشت.

 

به هر تقدیر بار دیگر و در آستانه‌ی داغ شدن بحث‌های انتخاباتی رسانه‌ی دیگری از اصلاح طلبان گرفته‌شد. اصلاح‌طلبان نشان داده‌اند که به آن اندازه که در رسانه‌های چاپی متبحرند، در عرصه‌ی اطلاع رسانی اینترنتی تبحر و حرفه‌ای‌گری ندارند. نمونه‌ی بارز آن هم فرم کسل‌کننده‌ی سایت‌های نوروز و امروز است. با توجه به عملکرد خشن هیأت نظارت بر مطبوعات، امید چندانی به ظهور رسانه‌ی چاپی نمی‌توان بست. لذا لازم است اصلاحطلبان خود را در اینترنت فعال‌تر از گذشته و با تنوع و جذابیت بیشتری مطرح کنند.


 
پاسخی به آقای زارعی
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ آبان ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی: اصلاح طلبان ، سیدمحمد خاتمی ، انتخابات 88

علی زارعی نجفدری، مشاور محموداحمدی‌نژاد در نامه‌ای سرگشاده به سیدمحمدخاتمی به برخی مواضع اخیر وی در سخنرانی‌های مختلف معترض شد. در بخشی از این نامه آمده است: در این سخنرانی‌‏ها مطالبی بیان نمودید که حکایت از آن دارد یا از مسائل جامعه و مملکت و تحرک و تحول اجرایی به‌وجودآمده در آن بی‌‏خبرید و یا با علم به آن، با هدف‌‏گذاری‌‏های از پیش تعیینشده، ‌واقعیات را وارونه جلوه می‌‏دهید.

زارعی نجفدری از خاتمی خواستهاست به پرسشهایی که در این نامه مطرح شدهاست، صادقانه پاسخ دهد. وی همچنین آقای خاتمی را به مناظره دعوت کردهاست. متن اصلی نامه را میتوانید اینجا ببینید.

 

جالب است فردی که در دولت فعلی رده چندم است درخواست مناظره با کسی را داده که چندین مرتبه بالاتر از اوست؛ اساساً آقای زارعی در مقابل آقای خاتمی عددی حساب نمی‌شود و با تقریب خوبی قابل صرفنظر است. وی ظاهراً بدش نمی‌آید که معروف شود. خب این روزها متأسفانه خیلیها از این راه به معروفیت دست می‌یابند. ولی این معروفیت کجا و ...

ظاهراً ایشان اصرار داشته که هرچه میداند یکجا بگوید؛ به همین خاطر هم به هذیانگویی و تناقضگویی افتاده است. اول قصد نداشتم به این سخنان پاسخ بدهم اما به این نتیجه رسیدم که این حرکت را نباید زیاد هم ساده تلقی کرد. بالاخره تقسیم کار بین نیروهای مختلف انجام شده و این وظیفه به آقای زارعی و چند نفر دیگه از دوستان مثل حسین شریعتمداری محول شده و کار بیهدفی به نظر نمیرسد. فکر میکنم قصد این آقایان بیشتر این باشد که عکسالعملهای طرفداران آقای خاتمی را بسنجند.

 

بد نیست ایشان لحظهای مسؤولیت خود را در دولت فعلی فراموش کنند و با استقلال کامل همین جملات گهربارشان را در مورد دولت نهم بسنجند:

 

  1. فرموده‌اند که: «با شعار "تحمل مخالف"، مخالفین انقلاب و نظام و حضرت امام(ره) را در آغوش گرفته و حلواحلوا کردید و در مقابل مخالفین و منتقدین داخل نظام بر خود را برنتابیده و با بدترین نوع ممکن برخورد نمودیدکارنامه‌ی دولت نهم را در این زمینه بررسی کنید. زهرچشمی که از دانشجویان منتقد دانشگاه امیرکبیر به خاطر جریان روز دانشجو در سال 85 گرفتند و عده‌ی زیادی از آن‌ها به اتهام واهی انتشار نشریات موهن به زندان افتادند، ستاره‌دار کردن فعالان دانشجویی، اتهام جاسوسی و وابستگی به منتقدان (که اتفاقاً همه از بزرگان نظام، سابقون انقلاب و یا فعالان سیاسی شناسنامهدار هستند)، شکستن حرمت مراجع تقلید و بیاعتنایی به انتقادات آنان در خصوص غائله‌ی مشایی، وحی منزل دانستن توصیه‌های آقای مصباح که به اذعان بسیاری از مبارزان قبل از انقلاب نسبتی با مبارزات امام(ره) نداشته و اکنون مؤسسه‌ای تحت نام ایشان را سرپرستی می‌کند و ...
  2.  فرموده‌اند که: «همان‌‏گونه که واقفید اسلام و آزادی از هم تفکیکناپذیرند تا آنجا که هرجا اسلام هست، یقیناً آزادی هم هست. جنابعالی به گونه‌‏ای صحبت می‌‏کنید که گویا هریک از اسلام و آزادی را دو مقوله جدا از هم ولی قابل سازش می‌‏دانید. این‌‏گونه از اسلام و آزادی صحبت کردن با مبانی متقن دینی ما سازش ندارد و از نوع صحبت‌‏های شما در مورد آزادی این‌‏گونه برداشت می‌‏شود که نوع نگاهتان به آزادی، سبقه نگاه لیبرال دمکراسی به آزادی دارد. با این توصیف، سؤال این است که تعریف مشخص جنابعالی از آزادی چیست؟» باید گفت که اتفاقاً تمام تلاش آقای خاتمی همین است که این تفکیک ناپذیری را به همفکران شما بقبولاند. اگر آقای خاتمی می‌گوید «دین و آزادی نباید در مقابل هم قرار گیرند» این امر هیچگاه گوهر دین را در مقابل آزادی کاهش نمی‌دهد و برعکس می‌گوید دین را بهگونهای تفسیر نکنید که مخالف آزادی انسان تلقی شود؛ چرا که این بزرگترین خیانت به دین خواهد بود. دولت نهم در این زمینه چه کرده است؟ آیا جز این بوده است که هرجا به تنگنا رسیدهاست از شخصیت و نقل قول رهبری خرج کردهاست؟ آیا جز این بودهاست که عملاً مشایی را به عنون مفسر دینی به مردم معرفی کردهاست؟ آیا دولت نهم نبود که در مقابل توهین آشکار در آموزش و پرورش به ساحت پیامبر اسلام (ص) دم نزد؟ آیا رییس دولت نهم نبود که عملکرد دولت خود را منتسب به مدیریت امام زمان (عج) کرد تا بار انتقادات از خود را بکاهد؟ کدام دولت دغدغه‌ی سالم ماندن دین را دارد؟ آن که به پوسته‌ی دین و عزاداری و روضه و منبر می‌پردازد یا آن که به حقیقت دین (که تخلق به اخلاق الهی است) پایبند است و به حفظ آن می‌اندیشد؟
  3.  فرموده‌اند که: «گفتید که از شرایط کاندیدشدن شما این است که با مردم مفاهمه کنید! می‌‏دانید که در ادبیات سیاسی، اجتماعی و آموزه‌‏های امام راحل(ره)، مردم ولینعمت مسؤولین و مسؤولین خدمت‌‏گزار مردم هستند. و این را هم می‌‏دانید که خدمت نیاز به مفاهمه ندارد زیرا مفاهمه طرفینی است و خدمت‌‏گزار باید خواسته‌‏ها و نیاز مردم را اجرا نماید نه مفاهمه. لذا خوب است منظورتان از این "مفاهمه با مردم" را بیان نمایید اتفاقاً عملکرد دولت نهم نشان داد که خدمتگزار بودن هم نیاز به مفاهمه دارد. آن هم نه مفاهمهای از جنس سخنرانی در مصلای شهر و گفتنِ «کی خسته است؟» و شنیدنِ «دشمن»!! خدمت رساندن به مردم مفاهمهای بس بالاتر از آنچه شما عالمانه به پوشاندن آن مبادرت کردهاید را طلب می‌کند. این سخن آقای خاتمی اتفاقاً انعطافپذیری ایشان را هم نشان می‌دهد و به گونهای قبول دارد که برخی از ضعفها در دولت قبلی ناشی از دور شدن تدریجی از مردم بوده است و تأکید می‌کند که اگر بتوانم این ضعف را از بین ببرم، می‌آیم. حالا شما جواب بدهید که تا به حال آیا دولتمردان کریمه‌ی نهم یک بار هم که شده یک اشتباه یا انتقاد را از خود پذیرفتهاند؟ این دولت حتی به خودش هم رحم ندارد و منتقدان داخلی خودش را به سادگی اخراج می‌کند. شعار "کابینه‌ی هفتاد میلیونی" عملاً تبدیل به "کابینه‌ی احمدی‌نژاد و دوستان" تبدیل شده‌است و متأسفانه شعار "هرکه با ما نیست، برعلیه ماست" از دولت بوش به دولت نهم سرایت کرده‌است. آیا دولت متبوع شما واقعاً معتقد است که دارد خواستهها و نیازهای مردم را اجرا می‌کند؟ آیا تورم 35 درصدی خواسته‌ی مردم است؟ آیا مردم ما دوست دارند جهان از آنها با عنوان تروریست یاد کند؟ آیا مردم می‌خواهند در مبادی ورود به هر کشوری بازدید بدنی و انگشتنگاری شوند؟ آیا مردم می‌خواهند به بهانه‌ی ارتقای امنیت اجتماعی هر توهینی به آنها بشود؟ آیا مردم می‌خواهند اولویت سیاست خارجی کشورشان انکار هولوکاست و محو اسراییل باشد؟ مصادیق فراوان دیگری نیز وجود دارد؛ اما بگذارید به همین بسنده کنم که اگر دولت نهم واقعاً به فکر مردم و آسایش و سلامتشان بود، سه سال تمام با وجود بحران گسترده‌ی آلودگی هوا در سال 84 بودجه‌ی متروی تهران را میان زمین و هوا معلق نمی‌گذاشت و بیهوده بر پروژه‌ی غیراقتصادی مونوریل پای نمی‌فشرد.
  4. فرموده‌اند که: «گفتید که "در جامعه ما برخی کسانی هستند که دارای جمود در اندیشه، ‌خودبرتربینی در احساس و خشونت در رفتار هستند" اتفاقاً همین‌‏طور است و به لحاظ مصداقی، آن جریان فکری است که در انجماد ایهام اصلاحات، بیش از یک دهه در جمود مطلق فکری بسر برده و هیچ چیز غیر از آن بر نمی‌‏تابند و خودبرتربینی بر دیگران آنها اظهرمنالشمس است و در غائله 18 تیر و ... خشونت در رفتار را به حد اعلا رسانده‌‏اند. حال سؤال این است اگر در این رابطه مصداق دیگری سراغ دارید، بیان نمائید.» این که برخی اصلاحطلبان نتوانستهاند با زمان خود را تطبیق بدهند قابل قبول است؛ اما همقطاران شما که همگی در دهه 60 سیر می‌کنند، ظاهراً اصلاً دچار جمود در اندیشه نیستند. بسیار جالب است که از آقای‌ خاتمی انتظار دارید که برای شما نمونه بیاورد. اگر روبروی آینه بایستید، نمونه‌ی زنده‌ی آن را خواهیددید. و اگر به اطرافتان نگاه کنید، خواهیددید که چه کسی است که خودبرتربینی دارد و به قول شما این خودبرتربینی اظهرمنالشمس است. جموددر اندیشه یعنی این که اگر دستور رسید که چون فلان نشریه به امام زمان (عج) توهین کرده، بریزید، بگیرید، طومار امضا کنید و کفن بپوشید، باید این کار را انجام دهید؛ اما وقتی کارمند رده بالای وزارت آموزش و پرورش به پیامبر اکرم (ص) بی حرمتی می‌کند، چون دستور نرسیده‌است، نریزید، نگیرید، طومار امضا نکنید و کفن نپوشید. آنها که به این سادگی در سال 78 علیه نشریه موج، علیه سیاستهای وزارت ارشاد، علیه اظهارنظرهای آقای منتظری در سال 76 و علیه سوت و کف زدن مراسم سالگرد دوم خرداد در سال 77 تحریک می‌شدند و خونشان به جوش می‌آمد، آیا این قدر غیرت نداشتند که برای دفاع از حرمت رسول مکرم اسلام (ص) یک طومار ناقابل امضا کنند یا دستور آمده بود که دخالت نکنید؟ حال دوباره قضاوت کنید که صاحبان اندیشه‌ی جامد چه کسانی هستند.
  5.  فرموده‌اند که: «گفتید که "متأسفانه دروغگویی گفتمان اصلی بخش‌‏هایی از جامعه شده است که از ایشان جز صداقت نباید انتظاری داشت...، این روزها شاهد ارائه برخی وعده‌‏ها و آمارهای اشتباه و غلط از مراجع رسمی هستیم"، شما با این بیان ، صراحتاً دولت و دستگاه‌‏های رسمی اجرایی را در ارائه آمار و اطلاعات به دروغگویی نسبت دادید (اگرچه این ادعا بلحاظ حقوقی یک اتهام بیّن و گفتاری مجرمانه است) حال با قطع نظر از منظر حقوقی، جنابعالی بر پایه واساس چه مستنداتی چنین بی‌‏محابا سخن می‌‏گویید؟» واقعاً برای چنین مسألهای هم لازم است مصداق بیاوریم؟ علیرضا طهماسبی وزیر وقت صنایع چنان دروغ شاخداری گفت که دهان همه از تعجب واماند. گفت در طول یک سال فعالیت دولت نهم به اندازه تمام 16 سال دولتهای گذشته سرمایهگذاری خارجی جذب کردهایم و هنگامی که پرسیدند این سرمایهگذاران کیستند، طفره رفت. رییس بزرگوار دولت نهم که جنابعالی افتخار مشاوره دادن به ایشان را دارید نیز ید طولایی در این زمینه دارند. در زمینه‌ی اعلام نرخ تورم به کرات دستشان رو شد و همین امر در برکناری ابراهیم شیبانی از ریاست بانک مرکزی بیتأثیر نبود. هنوز هم که هنوز است نرخ تورم به طور دقیق اعلام نمی‌شود و دروغ همچنان ادامهدارد.آمارسازی درخصوص نرخ بیکاری و صادرات غیرنفتی را هم که خودتن بهتر می‌دانید.
  6. فرموده‌اند که: «گفتید‌ "ضعیفشدن جنبه کارشناسی در سیاست‌‏گزاری‌‏ها سبب می‌‏شود که علیرغم پرداخت هزینه‌‏های گزاف، فواید کافی عاید کشور نشود"، عدم کارشناسی و یا ضعیف شدن جنبه کارشناسی در سیاست‌‏گزاری‌‏های دولت، دروغ بزرگی است و پرداخت هزینه‌‏های گزاف، دروغی بزرگتر که متأسفانه از زبان بعضی‌‏ها عنوان می‌‏شود و جنابعالی هم آگاهانه یا ناآگاهانه به آن دامن می‌‏زنید! اگر واقعاً چنین است، خوب است به جای القاء شبهه، مواردی از این دست را به صورت مصداقی ارائه نمائید؟» جالب است که آقای زارعی ناخواسته روی بخشهایی از دیدگاههای آقای خاتمی دست گذاشته که پاشنه آشیل دولت هستند. برای مصداق، انحلال سازمان مدیریت و برنامهریزی، انحلال بیش از 10 شورای کلان اقتصادی و اداری و همچنین انحلال صندوق ذخیره ارزی کافی است یا لازم است مثال دیگری بیاورم؟
  7.  فرموده‌اند که: «گفتید که اگر عیب و نقصی در عملکرد دولت شما بود، مسبب آن موانعی بودند که نمی‌‏گذاشتند کارها پیش برود، خوب است آن موانع ادعاییتان را به صورت صریح و شفاف بیان نمایید خوب البته نمی‌توان تمام عیب و نقصهای دولت را تنها به عوامل و ارادههای خارج از دولت نسبت داد و بعید می‌دانم که آقای خاتمی هم چنین نظری داشته باشند. اما اگر بخواهیم موانع خارجی را بررسی کنیم، مثنوی هفتادمن کاغذ می‌شود. به اختصار و تیتروار به برخی از این موانع اشاره می‌کنم:

 

الف)وزرای تحمیل شده به دولت.

ب)استیضاح، فشار و برکناری نفرات اصلی کابینه از جمله عبدالله نوری، عطاءالله مهاجرانی و غلامحسین کرباسچی.

ج)ایجاد ناامنی توسط گروههای فشار و لباس شخصی ها در اجتماعات سیاسی مختلف.

د)ردصلاحیتهای گسترده در انتخاباتهای مختلف؛ بهویژه انتخابات مجلس هفتم و اجبار دولت به برگزاری انتخابات غیرآزاد.

ه)نبودن نیروی انتظامی در اختیار دولت.

و)توقیف پی‌درپی و فلهای مطبوعات مستقل (عمدتاً بدون تشکیل دادگاه)، زندانی‌کدن روزنامه‌نگاران و ایجاد بحران و ناامنی در میان منتقدان قانونی و روشنفکران.

ز)قتلهای زنجیرهای توسط نیروهای خودسر وزارت اطلاعات و ایجاد بحران بزرگ برای دولت و نظام.

ح)ترور سعید حجاریان از نزدیکترین تئوریسینهای دولت.

ط)اعلام حکم اعدام هاشم آقاجری فعال سیاسی، استاد دانشگاه و جانباز جنگ تحمیلی و ناآرامی دانشگاهها.

ی)تئوریزهکردن خشونت توسط آقای مصباح در پیشخطبههای نمازجمعه.

ک)حمله به دولت از تریبونهای رسمی مانند نمازجمعه عمدتاً توسط آقایان جنتی و یزدی.

ل)زندانی کردن نماینده مجلس.

م)حمله به اعتراض آرام دانشجویان دانشگاه تهران و کلیدزدن فاجعه‌ی کوی دانشگاه.

ن)تبلیغ یک‌طرفه‌ی رسانه‌ی ملی علیه دولت، پوشش ندادن اخبار مربوط به فعالیتهای دولت، استفاده از مخالفان دولت به عنوان کارشناس، نمایش فیلم مونتاژشده از کنفرانس برلین و. ..

س)تصویب طرح تثبیت قیمتها توسط مجلس هفتم.

ع)ممانعت از انعقاد قراردادهای صنعتی مانند اپراتور دوم موبایل و خدمات فرودگاه امام.

ف)ایجاد نهادهای موازی وزارت اطلاعات و دستگیری و بازداشت فعالان سیاسی.

ص)هجوم افراد تحریک شده به بیت آیت الله منتظری و حصر ایشان به مدت 5 سال.

ق)جوسازی، توهین و هتاکی مطبوعات وابسته به جریان مخالف دولت از جمله کیهان و تحریکات مداوم نسبت به عملکرد اصلاح طلبان.

ر)برگزاری راهپیمایی، تحصن تحریک متدینین و امضای طومار در واکنش به برخی اتفاقات و عملکرد دولت از سوی برخی محافل.

ش)سقوط قیمت نفت به زیر 10 دلار به مدت حدود یک سال در سال 1377.

 

جالب است که دولت نهم حتی یکی از این بحرانها را از سرنگذرانده و با وجود تمام تلاشی که برای دست و پا کردن دشمن فرضی داشتهاست، به نتیجهای نرسیدهاست. شما که با نفت 100 دلاری و حمایتهای همه جانبه از سوی تمام ارکان نظام، توانایی تأمین برق و گاز و یا کنترل قیمت مسکن و کالاهای مصرفی را ندارید اگر یکی از این بحران ها بر سرتان می‌آمد چه می‌کردید؟ ظریفی می‌گفت: «برای دولت خاتمی در هر 9 روز یک بحران ایجاد کردند؛ اما این دولت خودش هر روز 9 بحران می‌سازد!» می‌بینیم که چندان هم بیراه نگفته است.

  1. فرموده‌اند که: «و به حق فرمودید که "دروغ بدترین بداخلاقی است ". این فرموده شما ارزشمند و زیباست و نباید صرفاً مصرف ویترینی داشته باشد.سؤال این است که آیا این حقیقت اخلاقی را در مورد خودتان هم اعتقاد دارید؟ اگر چنین است پس چرا. ... ؟» آقای زارعی هرچه فکر کرده است دروغی از آقای خاتمی به خاطر نیاورده است. با توجه به سبک و سیاق نامه که علاقه‌ی بسیاری به ذکر مصداق در آن دیده می‌شود، از آقای زارعی می‌خواهم یک مصداق از دروغ های آقای خاتمی را ذکر کنند.
  2.  فرموده‌اند که: «جناب آقای خاتمی، این سؤالات و ده‌‏ها پرسش دیگر وجود دارد که پاسخ صریح و شفاف و صادقانه به آنها، مطالبه جدّی مردم از شماست. اگر به این سؤالات پاسخ روشن ندهید و فکر کنید که با سکوت و یا گاهاً پاسخ‌‏های ابهامآلود سؤالات فراموش و یا منتفی می‌‏شود، این‌‏گونه فکرکردن به مثابه پاککردن صورت مسأله است و خوب می‌‏دانید که با پاککردن صورت مسأله، مسأله حل نمی‌‏گردد.» باید گفت سیاست فراموشی سیاستی است که دولت نهم بدجوری برای پیروزی در انتخابات 88 به آن دل بستهاست. اصرار دولت بر اجرای طرح تحول اقتصادی و پرداخت نقدی یارانه ها از همین منظر قابل توجیه است که می‌خواهد با ایجاد یک رفاه و رضایت موقت در سایه سرخوشی و فراموشی ناشی از آن «در باغ سبز»ی را به مردم نشان دهد و چندماه بعد در خوشبینانهترین حالت به همان آش و همان کاسه برگردیم. به قول معروف "کافر همه را به کیش خود پندارد." رییس دولت نهم در مورد احتمال مداخله‌ی نظامی آمریکا در ایران اظهار نظر جالبی کردهبود. گفته بود: «شما اینی رو که زاییدید بزرگش کنید تا بعد آقای زارعی را به همین جمله ارجاع می‌دهم و توصیه می‌کنم به جای فرار به جلو که به ضرر خودشان تمام می‌شود و اصلاح طلبان را که از رسانه محروم هستند، مطرح می‌کند بروند و به تربیت آنچه زاییدهاند همت گمارند.

 

حقیقت این است که از نوشتن خسته شدم. والا زبان تند آقای زارعی خاطرات دهه 70 را خیلی خوب برایم زنده کرد و مصداق پشت مصداق دارد به ذهنم می‌آید. اما فکر می‌کنم فعلاً تا همین حد کافی است. این اظهارنظرها همگی نشانه ترس از بازگشت آقای خاتمی است. امیدوارم آقای خاتمی با قدرت وارد عرصه انتخابات شود و به این انتقادهای توهین گونه وقعی نگذارد.


 
برای افطاری 87
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ شهریور ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

چراغ افروز چشم ما نسیم زلف جانان است

مباد این جمع را یارب غم از باد پریشانی


 
امتحان تابستانی
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

 خدا قسمت‌تان نکند که در نیمه‌ی مرداد امتحان پایان‌ترم داشته باشید.

دیروز امتحانی داشتم که در نوع خود بسیار جالب بود. روز و ساعت امتحان را با استاد به‌صورت توافقی انتخاب کرده‌بودیم. قرار بود ساعت 10 صبح امتحان شروع شود. من که رسیدم دانشگاه ساعت 9:40 بود و بچه‌ها توی محوطه‌ی دانشگاه داشتند با هم رفع اشکال می‌کردند. چند دقیقه بعد با هم راه افتادیم به طرف کلاس. وقتی رسیدیم، دیدیم دوسه نفر از بچه‌ها توی کلاس نشسته‌اند و بدجوری هم در حال حل مسأله هستند. اول فکر کردیم برای آمادگی قبل از امتحان است؛ ولی دیدیم نه، قیافه‌هاشان جدی‌تر از این حرف‌هاست. یک دفعه یکی‌شان که متوجه آمدن ما شده بود، گفت: "برید برگه از رو میز بردارید و شروع کنید!!". هنوز تا 10 چند دقیقه‌ای مانده بود. خلاصه برگه‌ای برداشتیم و یاعلی. سؤال اول که به قدری نامأنوس بود که اصلاً رویش توقف نکردم و صاف رفتم طرف سؤال دوم.

تقریباً ساعت 10 بود که استاد محترم هم آمدند و یک سری به ما زدند و فرمودند تا 12 بیشتر وقت نداریم. و تشریف بردند. جو جلسه کلاً جو تبادل نظر! بود، بی هیچ مراقبی؛ اما یک شیرپاک‌خورده‌ای سمت راست من نشسته بود که بدجوری انحراف به چپ داشت! از اول جلسه تا آخرین لحظه‌ای که در جلسه بود، بدون حتا یک لحظه توقف برای تجدید قوا، سرش روی برگه‌ی من بود؛ مگر یک بار که استاد آمد و نگاهی انداخت و رفت. این آدم چپ‌گرا را اصلاً سر کلاس ندیده بودم ظاهراً یک کلمه هم از درس بلد نبود؛ اما جالب بود که پروژه‌ی درس را با خودش آورده‌بود! کلمه به کلمه از روی من کپی می‌کرد. اما بدبیاری‌اش این بود که من با مداد می‌نوشتم و او با خودکار. و من هنگام اشتباه به پاک کن مسلح می‌شدم و او به تلخی سرش را تکان می‌داد. سؤالات بدجوری روی اعصاب بودند و من از 7 سؤال 3 تا را کامل نوشتم و سه تا را ناقص. یکی را هم در اثر تبادل نظر با نفر جلویی غلط نوشتم. من اساساً شانس ندارم. احتمالاً برگه‌ها را هم که تصحیح کنند، می‌گویند تو از نفر سمت راستی‌ات تقلب کرده‌ای!

گرمای هوا بیشتر می‌شد و من هم روبه‌روی کولر نبودم. یک دفعه کولر زد و سوخت. ما هم در اعتقاد به بدشانسی خودمان راسخ‌تر شدیم.

ساعت به 12 نزدیک می‌شد و وقت مسابقه رو به پایان بود. استاد آمد تا چند دقیقه‌ی آخر را در کنارمان باشد. بالای سرمان ایستاد و گفت وقت تمام است. آقای شیرپاک‌خورده که می‌دید نمی‌تواند دیگر چپ‌گرایی‌اش را عیان کند، بلند شد، نفس عمیقی کشید و برگه‌اش را داد. در نگاهش حسرت و رضایت توأم بود. اما نمی‌دانم چه شد. همین که او بلند شد، من تازه متوجه شدم که یک بند از یکی از سؤال‌ها را کامل ندیده‌ام. نوشتم و در حالی که استاد به بالای سرم رسیده بود، برگه‌ام را تحویل دادم. نگاه من اما حسرت و شکایت را توأم داشت؛ چرا که وقت امتحان بسیار کم بود و زمان امتحان برای همه عادلانه نبود. آن‌ها که زودتر آمده بودند، می‌گفتند از نه و ربع سر جلسه هستند و ما هم که 10 آمدیم. استاد در توجیه اقدامش گفت که ساعت امتحان 9 بوده! اما وقتی من تقویمم را نشانش دادم حرفش را عوض کرد وگفت: "در هر حال اگر از 8 هم می‌اومدید هم می‌تونستید بنویسید!" این موضع‌گیری استاد همه را ساکت کرد.

 

در حالی که همه ناراضی بودیم،حتا آن‌هایی که نه و ربع آمده بودند، آقای چپ‌گرا گویا خوش‌حال‌ترین فرد در بین ما بود. بدون هیچ تشکری گذاشت و رفت.

 

پ.ن.: در ترم بهار درسی داشتیم که استادش در میانه‌های ترم به رحمت ایزدی رفت. وضعیت ما بلاتکلیف ماند تا 18 تیرماه با استاد دیگری از دانشکده‌ای دیگر دوباره سرکلاس رفتیم و روز از نو.

 


 
سنتوری
ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ امرداد ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

بالاخره بعد از چندماه حوصله و وقت کافی و هزار عامل دیگر دست به دست هم دادند تا سنتوری راببینم. اولین چیزی که درباره اش می توانم بگویم این است که فیلم تلخی است؛ درست مثل واقعیت.

و مگر چیزی غیر از واقعیت بود؟


 
خاتمی، اصلاح‌طلبان و انتخابات 88
ساعت ٦:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ تیر ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی: سیدمحمد خاتمی ، انتخابات 88 ، اصلاح طلبان

بحث‌های انتخابات آینده‌ی ریاست جمهوری شروع شده‌است. غیر از محمود احمدی‌نژاد که حضورش در رقابت 88 قطعی است، نام‌های بسیاری شنیده می‌شوند. میرحسین موسوی، مهدی کروبی، عبدالله نوری، محمدعلی نجفی، محمدرضا عارف، حسین کمالی، محمدباقر قالیباف، علی لاریجانی، حسن روحانی و ... اما بیش از همه نام سیدمحمد خاتمی ورد زبان‌ها شدهاست. گروهی به نام یاری برای دعوت از او تشکیل شده و ظاهراً شرایط به سمتی پیش می‌رود که ممکن است کاندیداتوری را به او بقبولانند. اگر این پدیده روی دهد و دوقطبی خاتمی-احمدی‌نژاد به‌وجود بیاید، خیلی نقاط مبهم روشن می‌شود و شاید به بسیاری ادعاها که امروزه در داخل و خارج مطرح است پاسخی داده شود؛ اما نباید کتمان کرد که روی آوردن مجدد به خاتمی، نشان‌گر ضعف اصلاح‌طلبان در کار تشکیلاتی است. من خود به آرمان‌های اصلاح‌طلبی باور دارم؛ اما متأسفم که می‌بینم که اصلاح‌طلبان برای به قدرت رسیدن هنوز به دنبال راه میان‌بُر هستند. در این سه سال اصلاح‌طلبان انسجام از دست رفته‌شان را تا حدودی بازسازی کردند؛ اما این انسجام فقط در رابطه‌ی بین گروه‌های اصلاح‌طلب با یکدیگر بوده است. گروه‌ها خودشان برای تشکیلات خودشان و برای رابطه‌ی بیشتر با مردم کار چشم‌گیری نکرده‌اند. البته فشارها و محدودیت‌هایی که از جانب دولت اعمال شده‌است، شاید بتواند تا حدودی این ضعف را توجیه کند؛ اما مسلماً این ضعف ریشه‌دارتر از این حرف‌هاست؛ چرا که اصلاح‌طلبان همان زمانی که در قدرت بودند هم به فکر کادرسازی نبودند. در ضمن با وجود این که در دولت جدید اصلاح‌طلبان از بُعد اطلاع‌رسانی مطبوعاتی در مضیقه قرار گرفتند، برای جبران این ضعف نتوانستد از فضای اینترنت به خوبی استفاده کنند. نتیجه‌ی این ضعف‌ها را در انتخابات مجلس هم دیدیم که در آن با وجود آن که تضییع حق اصلاح‌طلبان مسلم بود؛ تشکیلاتی قوی و منسجم برای پی‌گیری شکایت‌ها و دعاوی وجود نداشت.

واقعیت این است که اصلاح‌طلبان افق دید خود را توسعه نداده و روند اصلاحات را آسیب‌شناسی نکرده‌‌اند. این که چه‌طور شد که مولود اصلاح‌طلبی بعد از پنج سال چنان به روزمره‌گی افتاد که زاینده‌گی و توانایی تربیت نیرو را از دست داد، این که چه شد که از 18 خرداد 80 (که به زعم اصلاح‌طلبان اصلاح‌طلبی نمره‌ی 20 گرفت) تا 9 اسفند 81 اصلاحات مردود شد، این که جبهه‌ی اصلاحات با آن تراکم افراد نظریه‌پرداز و صاحب‌نظر چه‌گونه آن‌چنان عقیم می‌شود که در سال 84 به مصطفی معین و یا مهدی کروبی روی می‌آورد، این که چگونه علی‌رغم همه‌ی شعارهای مبنی بر نهادینه‌کردن اصلاح‌طلبی، این فرهنگ نهادینه نشد و ... هنوز مورد بررسی دقیق قرار نگرفته‌است. هنوز این جریان سعی می‌کند با کمک از نقاط ضعف دولت، خود را مطرح کند. وانگهی چه تضمینی وجود دارد که با بازگشت خاتمی چندسال بعد باز زمینه برای ظهور پدیده‌ای مثل احمدی‌نژاد فراهم نشود؟ در حقیقت بازگشت خاتمی به مثابه‌ی مسکّنی است که باعث می‌شود که بر ضعف‌های متعدد اصلاح‌طلبان سرپوش گذاشته شود و باز 4 یا 8 سال بعد سر باز می‌کند.

در هر حال با وجود این که سیدمحمد خاتمی ممتازترین کاندیدای اصلاح‌طلبان است و از معدود کسانی است که می‌توان به عبورش از فیلتر شورای نگهبان (اگر پرونده‌ی دست دادن‌اش با زنان، افشاگری‌های پیام فضلی‌نژاد و شکایت فرهاد نظری برایش دردسرساز نشود) و رأی آوردن‌اش امید داشت، نباید از یاد برد که حتا رأی آوردن خاتمی نمی‌تواند نشانگر میل مردم به اصلاح‌طلبان باشد. خاتمی علاوه بر اصلاح‌طلب بودن مزایایی همچون سابقه، سیادت، روحانیت و سعه‌ی صدر دارد که این‌ها همیشه او را موجه نگاه می‌دارد. اما اصلاح‌طلبان به سرعت بلیط‌های اعتبار خود را خرج کرده‌اند. اگر اصلاح‌طلبان واقعاً می‌خواهند وزن سیاسی خود را در جامعه‌ی ایران بدانند، بهتر است با کاندیدایی همانند مصطفی معین که متعهد به اصلاح‌طلبان (و نه الزاماً اصلاح‌طلبی) باشد به میدان بیایند تا شفاف‌تر ببینند که در کجا ایستاده‌اند.

از سوی دیگر روی آوردن به خاتمی یک عقب‌گرد است. خاتمی رییس جمهور مناسب برای همان‌ سال‌ها بود. برای مطرح کردن ایده‌های جدید در عرصه‌ی عمومی. اما پیاده‌سازی این ایده‌ها مدیر قاطع‌تر و به‌روزتری را می‌طلبد. چرا که ایران 88 با ایران 76 چه به لحاظ اقتصادی و چه به لحاظ فرهنگی و اجتماعی تفاوت‌های عمده‌ای پیدا کرده‌است.

 

اما ...

پس سرنوشت کشور چه می‌شود؟ چه کسی کشور را از این ورطه‌ی خطرناک بیرون ببرد؟ چه کسی عقلانیت و اخلاق را به سیاست بازگرداند؟ چه کسی سازگاری دین با آزادی را فریاد بزند؟ چه کسی با جهان به زبان صلح صحبت کند و رابطه‌ی ما را با جهان ترمیم کند؟ چه کسی...؟

 

این‌ها همگی آمدن خاتمی را می‌طلبد.

 


 
بسا کسا که به روز تو آرزومند است
ساعت ٤:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٧  کلمات کلیدی:

دی‌شب با حالی گرفته پیاده از دانش‌گاه به سمت خانه راه افتادم. کلاً حال‌ام خوش نبود؛ از این‌که پروژه جلو نمی‌رفت و هزار مسأله‌ی دیگر.

هدفون را در گوشم گذاشتم و "م‌پ3 بازیکن" (MP3 Player) را روشن کردم. در حال خودم بودم و به صدای علیرضا قربانی گوش می‌دادم. با سرعت راه می‌رفتم و از عابران پیاده‌ سبقت می‌گرفتم. در نیمه‌های راه خواستم از دو جوان سبقت بگیرم که یکی‌شان دست روی شانه‌ام گذاشت.

- بله

- سلام آقا

قیافه‌اش اصلاً برایم آشنا نبود و منتظر بودم چیزی بگوید شاید بشناسم‌اش.

- سلام علیکم

- فقط خواستم بگم خوش به حال‌ات که زندگی‌ات رو به راهه. تکلیف‌ات مشخصه. می‌دونی باید صبح بری سر کار و شب برگردی. مزاحم‌ات نمی‌شم. خوش باش.

زبان‌ام بند آمده‌بود. اصلاً انتظار چنین حرفی را نداشتم. به سختی جواب دادم:

- شما لطف دارید. ان‌شاالله شما هم تو زندگی به هرچی دوست دارید برسید.

خداحافظی کردم و به راه‌ام ادامه دادم.

 

خدایا شکرت.

 

به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری

بسا کسا که به روز تو آرزومند است


 
← صفحه بعد